السيد موسى الشبيري الزنجاني
7484
كتاب النكاح ( فارسى )
است ، ولى براى ما اين گونه اصول ثابت شده نيست ، نه اصالة الحقيقة براى ما جا افتاده و نه اصالة التأسيس ، به چه دليل اصل ، تأسيس است ؟ اگر ريشه اين اصل غلبه معتنابه باشد قابل بحث است ولى اين غلبه براى تأكيد خيلى نادر اتفاق مىافتد و مىبينيم كه خلاف آن بيشتر اتفاق مىافتد مثل جملات منبرىها كه اكثراً تكرار است و عبارة اخرى ذكر مىكنند ، روشن است كه اصالة التأسيس در كار نيست ، و اين اصل فقط شهرت دارد و از كودكى در ذهن محصلين جا مىافتد كه اصل تأسيس است ، همين را بدون تأمل ذكر مىكند . در حالى كه اين اصول بايد به يك غلبه معتنابه متكى باشند ، و بگويند تأكيد خيلى نادر اتفاق مىافتد . فقط راجع به مثل مرحوم شيخ بهائى ميتوان گفت چنين است كه اصل در برخى كتبش با تاسيس است و الفاظ به گونهاى موجز است كه ذرهاي اين طرف و آن طرف نبايد بشود ، و هيچ عبارة اخرى ندارد ، و الا متعارف افراد ، مثل خطباء با عبارة أخرى و با نقل به معناها صحبت مىكنند ، يا خود ما كه در عقد مثلًا چند صيغه مىخوانيم و متعارف هم همين را انجام مىدهند وت كسى به اين اكتفا نمىكند كه از كلامش حرفى يا كلمهاى هم كم شود غلط بشود . و روشن است كه كار متعارف مردم خلاف اصل نيست . به هر حال هم اصالة التأسيس و هم اصالة الحقيقة بما هو به نظر ما تمام نيست . در قرائن و در تناسبات در موارد فراوانى در اصالة الحقيقة به مشكل مىافتيم ، و روشن نيست كه كلام متكلم آيا حقيقى است يا مجازى ، چنان كه شاعرى كه شعر مىگويد ، هم تشبيه مىكند ، هم عرفى حرف مىزند و گاهى تشبيه نمىكند ، ما نمىتوانيم بگوييم اصل عبارت از اين است كه عرفى حرف زده يا نه . چنان كه حتى در رفتار خود عرف هم گاهى مطمئن نيستيم كه تشبيه مىخواهد بكند يا نه ؟ زيرا مواردى وجود دارد كه غلبه با مجاز مشهور است هر چند در بسيارى موارد هم در محاورات مطمئنيم كه متكلم تشبيه نمىخواهد بكند ، اما در جايى كه به تعبير شهيد ثانى حتى غلبه مجاز مشهور است ، به مشكل